![]() ![]()
و
دوست عزیز سلام من سارام یه اس اسیه دو آتیشه با تبادل لینک
وبنر با
برای مشاهده اشعار زد لنگ به لینک زیر مراجعه کنید
کلیک کنید برای دانلود یک مصاحبه تصویری از مجیدی و یک کلیپ بسیار زیبا از مجیدی
برای ورود به چت روم
روش کلیک کنید بهترین اونا اول استقلال چته بعد هواداران تاج ادرس استقلال چتو هواداران تاجم عوض شده لینکو بروز کردم 1-آبیته 2-استقلال چت 3-یاس آبی 4-تاج کبیر 5- چت روم وبلاگ 6-هواداران تاج روی اسمشان کلیک کنید جدول لیگ های مختلف فوتبال و فوتسال جهان کلیک کنید برای دیدن لوگو دوستان ب ادامه مطلب بروید
به نام او که هرگز تنهایمان نمیگذارد
سید محبوب آبیهای سلام قلمم خوب نیست و تنها کاری که میتوانم بکنم این است که به عنوان یک هوادار آنچه دلم میگوید را بر دل این صفحه بنگارم. نمیدانم از خوشی هایمآن بگویم یا ناخوشی هایمان از ناخوشیهایمان میگویم تا پایان با خوشی ها باشد از یک سال پر استرس شروع میکنم فصل نقل انتقالات بد و مشخص شدن غیور ها از پول دوست ها از ابتدای فصل تمام استرس ها فشار ها از خارج تمام اطمینان هابابت موفقیت از درون هرچند ضعیف آنسال همه از سقوط حرف میزدند درحالی که قلب استقلالی ها به اندازه کافی مجروح بود ناصرشان در بستر بیماری بود و دوستداران از اندوه در حال مرگ و قلب تک تک کسانی که در لیگ 7ام تنهایش گذاشتند دچار عذاب وجدان آنسال با تمام دشواریهایش گذشت و در پایان فصل در کمال تعجب همه حرفها و ذهنها حول قهرمانی لیگ میچرخید اما انگار قسمت بود تا ما در حسرت جام بمانیم. لیگ رو به اتمام بود و تمام شد صبح آنروز هوا خوب بود مثل همیشه اما گرفته بود انگار آسمان هم دلش برای سوخته بود از حادثه ای تلخ خبر میداد دفتر عمر ناصر خان رو به بسته شدن بود و همه دچار مرگ خاموش آنهم در شب تولد مادرتان فاطمه زهرا (س) اشکهایمان را در سوگ ناصر خان هرگز فراموش نمیکنیم به نحوی میگرییدیم که هر کس میدید بی شک به ذهنش نمیرسید این گریه برای کسی دورتر از پدر باشد آن نیز گذشت شروع فصل جدید و تکیه بر حاجی بمب ترکان شروع شد خریدها که می آمدند هرکدام اسم و رسمی داشتند خصوصا بعد از آن یارگیری کذایی فصل گذشته روزها از پی هم میگذاشتند چشم ها فقط منتظر یک تیتر بودند ناصر خان 2 به استقلال امد درست به خاطر داریم یک غروب غم انگیز جعبه جادویی خبری را به گوش ما رساند که برای اولین بار بعد از فوت ناصر خان از ته دل خندیدیم :مهدی رحمتی به استقلال پیوست این درحالی بود که بازیکنان تراز پائینتر از سید مهدی حجازی ارقام نجومی پیشنهاد کرده بودند رفتن وحید اگرچه برایمان سخت بود و هنوز هم شیرجه های زیبایش را فراموش نمیکنیم اما خیالمان راحت بود که در معامله ضرری نکردیم فصل گذشته را بی شوخی میگویم منتظر جام بودیم و اگر بخواهم بی پرده بگویمت جام لیگ را میخواستیم و اگر حمل بر چاپلوسی نگذارید خیالتان از دروازه خیلی راحت بود نیم فصل اول عالی بود هنوز هم شیرینی آن دربی قسمت چهارم را از یاد نمیبریم آخرین بازی نیم فصل اول از ابتدای بازی گزارشگر را ساکت میپنداشتیم فقط فرهاد نرو نرو ها بود که میشنیدیم و به این فکر میکردیم که اینها چه میگویند اخبار درست بود فرهاد رفتنی بود به دلایلی که .... بارفتن فرهاد تنها به یک جمله اندیشیدیم خوشی به ما نیامده فرهاد رفت سپاهان جلو افتاد و همه به یک جمله فکر میکردیم که بسیار کوتاه و پر معنی بود چرا؟ سال را با جام شروع کردیم و به لیگ امید داشتیم البته فقط تا قبل از بازی کذایی با شهرداری فصل متوسطی بود و گذشت اما تلاش های شما هرگز فراموش نمیشود شمایی که در اواخر بازی با مس کنار دروازه بودید و به هادی زرین ساعد گرا میدادید فراموش نمیکنیم که بازی بعدیتان با صبا را با چه شرایطی بازی کردید امسال هم که همه چیز تازه و ملموس است و خداحافظی مظلومانیتان از تیم ملی هرگز فراموش نمیشود و در اخر بهترین اتفاق بعد از قهرمانی برای هواداران بازگشت فرهاد محبوب سکوها بود همه را گفتم وقتتان را گرفتم تا چند خط کوتاه بگویم بگویم دوستت داریم برایمان همچون ناصر خان حجازی بگوییم به فریاد هایت سر مدافعان حضورت در دروازه مان لباس هایت که رنگ و بوی بوفون میدهند و دعاها و زمزمه هاو نجواهایت باخدا عادت کردیم و ترک عادت موجب مرض است ترکت برایمان سخت است ترکمان نکن تو همچون ناصر خان همچون فرهاد مرد همیشه محبوب ابی هایی شادیت ارزوی ماست
اما اگر همیشه قسمت ما گریه بعد از خنده است برو برو و دست خدا به همراهت به امید روزی که جایگاهی که در تیم ملی از ناصر خان به ناحق گرفتند برایمان باز ستانی
به امید روزی که برای تشویق سید علی و یا سید عطا به عنوان هوادار استقلال به ورزشگاه بیایی (برسد به دست سید مهدی حجازی) {سلام علاقه شدیدی به نوشتن و خبرن/اری دارم دوره اون رو هم گذرندوم خوشحال میشم سهمی تو روزنامه داشته باشم}
lمحمد سررشته داری،مدیر روابط عمومی باشگاه استقلال در یادداشتی نوشت: ر ختکن استقلال متفاوت بود ، متفاوت از همیشه. .. آنجا در رختکن قهوه ای و مدرن ورزشگاه آزادی از ثانیه اول شرایط با همیشه فرق می کرد و خبری از حس مبارزه و جنگجویی و استرس نبود که نبود ،در واقع از همان لحظه اول متوجه شدم که امروز استقلال برنده از زمین بیرون نمی آید چرا که هر چه به لحظه جام گرفتن نزدیکتر می شدیم این حس جشن گرفتن و جام بالا بردن و خندیدن با یکصد هزار هوادار بیشتر و بیشتر می شدو به این ترتیب داماشی که هم نیم فصل اول ما را برده بود و هم چند روز قبل سپاهان را شکست داده بود کار سختی نداشت اما چه باک؟ با این توضیح به رختکن آزادی می رویم یعنی جایی که حریم و خانه فوتبالیستها و مربیان است و خبر از این محوطه بیرون بردن یعنی خیانت کردن! با این حال اما اینبار می خواهم خیانت کنم به تیمی که سه سال اجازه ندادم خبرهایش از رختکن بیرون برود چرا که معتقدم تقسیم شادی بازیکنان و مربیان با مردم حالا لازم است ... اولین جرقه نوشتن این مطلب را جباری به ذهنم آورد یعنی آقای خاص. کسی که خیلی ها به او لقب همفری بوگارت را داده اند و او را در خفا مرد یخی صدا می زنند با این مضمون که او هرگز نمی خندد! خسرو در حال صحبت کردن درست وسط رختکن بود نمی دانم چه می گفت اما با همان صورت خندان و آرامش عجیبش در حال گفتگو بود که مجتبی جباری از پشت به او نزدیک شد و چنان نعره ای کشید که بنده خدا خسرو دو متر به هوا پرتاب شد .. پس از این بود که همه متوجه شدند مجتبی در حال نواختن آهنگ قهرمانی استقلال بوده است! صدای خنده اما پس از پرتاب خسرو به آسمان رختکن را منفجر کرد خود خسرو و مجتبی هم کم مانده بود از خنده روی زمین دراز بکشند خسرو تا چند ثانیه بعد هنوز گارد دعوا را روبروی مجتبی گرفته بود و به خودش نیامده بود اما می خندید و می خندید تا صورت مهربانش از همیشه جذاب تر شود! جباری ول کن نبود حتی وقتی مربیان آخرین حلقه اتحاد را فریاد کردند مجتبی دست روی شانه های منتظری گذاشته بود و بپر بپر می کرد و هو هیبیب هیبیب سر می داد تا بقیه هم با او هم آوا شوند و حلقه اتحاد با تمامی اعضایش دچار زلزله و ویبره شود و صدای خنده های پسران آبی بلاانقطاع تا ثریا برود! در این میان صدای خنده ها و شوخی های حنیف از همه بیشتر به گوش می رسید! چند دقیقه قبل از حلقه اتحاد: تیم سوار بر اتوبوس شده بود و مهمترین نکته و تفاوت حضور فرزندان شیرین صادقی ،مهدی رحمتی، سیاوش اکبر پور ،میثم بائوو... بود در اتوبوس تیم! این حرکت همه را به یاد تیم ملی اسپانیا انداخته بود که بچه هایشان را هم در جشن قهرمانی شرکت می دادند و چقدر هم زیبا و دلنشین بود فرهاد مجیدی روی صندلی کناری من نشسته بود و اولین کارش تلفن زدن به مادربزرگوارش و التماس دعا برای خودش بود (البته بنده استراق سمع نمی کردم و فقط جمله مادر چطوری را شنیدم ) اما قصه فرهاد به همینجا ختم نشد چرا که کاپیتان انگار مامور سربه سر گذاشتن با فرزندان بازیکنان بود و به همه آنها محبت می کرد و هیچکس بدون محبت فرهاد از کنارش رد نمی شد! تیم به هر حال به رختکن رسید و شاید از سر ذوق روبرو شدن با هواداران بیست دقیقه زودتر از زمان قانونی برای گرم کردن وارد چمن شد تا ورزشگاه آزادی منفجر شود بچه های تیم روی ابرها گرم می کردند انگار انگار در این دنیا نبودند به هر حال گیر دادن های ناظر بازی شروع شد: آقای سررشته داری چرا اینقدر زود تیم برای گرم کردن آمد؟ چرا فرزندان بازیکنان در زمین هستند ؟ چند دقیقه ای فرار کردم اما دست آخر گیر افتادم به ویژه آنکه حرف ناظر بازی درست بود: خطرناک است اگر یکی از این شوتها .... حرفش را قطع کردم و گفتم چشم همین الان می روم بچه ها با صدایی مشعوف از شادی دور سید مهدی پرسه می زدند آنها چنان فوتبالی با هم بازی می کردند که انگار در حیاط خانه اشان دنبال توپ می دوند و انگار نه انگار که اینجا ورزشگاه آزادی است و یک بازی رسمی تا به سید برسم همینطور محو تماشای آنها بودم و با خودم فکر می کردم که کاش همه ما کودک می ماندیم . فریادهای شادی آنها حتی فریادهای یکصد هزارتماشاگر را هم از ذهن ها پاک می کرد به هر حال ماجرا را برای سید رحمتی توضیح دادم و او هم همکاری کرد تا بچه ها به پشت دروازه بروند و البته فکر کنم بچه ها از من متنفر شدند لااقل نگاهشان که این را می گفت! به رختکن برگشتیم همه در حال شادی بودند که یکمرتبه صدای مهدی رحمتی بلند شد :چرا اینطوری می کنی، برو دیگه اههههههههه! در میان آنهمه خنده این صوت عجیب بود در نتیجه همه ساکت شدند مهدی رحمتی هم از شدت عصبانیت سرخ شده بود و داشت به گوشه رختکن نگاه می کرد ،این نگاه همه را متوجه آن قسمت از رختکن کرد که حنیف عمران زاده رو به دیوار و مثل بچه های مظلوم داشت با دیوار ور می رفت! امیر خان بلند صدا کرد: چی شده آقا مهدی: سید هم چغلی کرد:آقا این حنیف همه اش بچه های مارو اذیت می کنه فکر می کنه اگه بچه ها ازش بترسند بقیه هم خواهند ترسید تازه همه متوجه شدند که ماجرا شوخی است اما امیر خان هم شوخی را به هم نریخت و ادامه داد:حنیف چیکار داری به بچه ها؟ چرا اذیتشان می کنی؟ رفتار امیر خان مثل آقا معلم ها شد و حنیف هم ماجرا را گرفت و مثل بچه مظلوم ها گفت:آقا به خدا ما کاری نکردیم! رختکنی ها دیگر نتوانستند جلوی انفجار خنده را بگیرند در عرض چند ثانیه و بدون هماهنگی، رحمتی ،حنیف و امیر خان به کلاس مدرسه و پشت میزها رفته بودند و در نقش معلم و شاگرد اذیت کن و شاگرد به ستوه آمده قرار گرفته بودند اما ماجرا تمام نشد و علی رحمتی پسر سید هم وارد ماجرا شد او که قضیه رو جدی گرفته بود بلند فریاد زد :بله همش اذیتمون می کنه!و بعد پشت پدر مخفی شد آنجا در رختکن استقلال خیلی ها از خنده مصدوم شدند و هیچکس نمی توانست آرام بگیرد سید رحمتی باز هم ادامه داد :این حنیف مثل شرک می مونه! و باز هم خنده! حنیف دوست داشتنی هم چانه اش را جلو داده بود و و با قیافه ای عجیب علی رحمتی را که داشت از لابه لای پاهای بلند و کشیده پدرش یواشکی به بچه غول نگاه می کرد نظر انداخته بود امیر خان طاقت نیاورد و از شدت خنده بلند شد و به بیرون رختکن رفت و سریع برگشت و فریاد زد : علی رحمتی بیا بیرون بچه ها دارن عکس می گیرند تو هم بیا با فرزندان دیگر عکس بگیر علی اما چشم از حنیف بر نمی داشت و حاضر نبود یک سانتیمتر از پدرش دور شود امیر خان دوباره تکرار کرد :علی جان بیا من مراقبتم ،ای بابا حنیف برو اونطرف دیگه! حنیف:آقا به خدا من کاریش ندارم علی کوچولو خیلی باتردید وقتی حمایت امیر خان را از خودش دید از پدرش فاصله گرفت وهر قدمی که بر می داشت با حساب و کتاب بود اما بالاخره دوید و بعد از دویدن بلند رو کرد به حنیف و گفت:شرک!!!!!!!! دوباره رختکن مصدوم داد ! خنده ها قطع نمی شد انگار چند دقیقه بعد: بازی شروع شده بود و هواداران موج مکزیکی می زدند! نکته اینجا بود که وقتی موج به پشت نیمکت استقلال می رسید مجتبی جبای و بقیه بازیکنان نیمکت نشین هم با مردم موج مکزیکی می زدند و از خنده روده بر شده بودند! ساموئل و آرزه را که دیگر نگو اشک از چشمهایشان جاری شده بود به هر حالشب خاطره انگیزی بود برای شما چطور؟ .
سلام به همه ابیا و ابی دلا نمیدونم چه جوری تبریک بگم یا اصا چیو تبریک بگم شکر خدا جامو گرفتیم
شکرخدا جامونگرفتن شکر خدا بازم میگیم ماکه رفتیم اسیا شکر خدا که خودش ثابت کردن غیرت قوی تر از ثروته شکر خدا که .... اگر بخوام شکر کنم باید تا آخر عمرم بگم ولی بزرگترینش اینه که شکر خدا که استقلالیم اخبار دو دسته میکنم :1- لییییییییییییگ * برهانی: خدا را شکر میکنم/ این قهرمانی را به تمام استقلالیها تقدیم میکنمهاجم تیم فوتبال استقلال تهران گفت: بسیار خوشحال هستم و خدا را شکر میکنم. به گزارش خبرگزاری فارس، آرش برهانی پس از پیروزی یک بر صفر برابر فولاد خوزستان و قهرمانی در لیگ برتر اظهار داشت: بسیار خوشحالم که پس از فراز و نشیبهای زیادی که در لیگ برتر داشتیم توانستیم به عنوان قهرمانی برسیم. وی ادامه داد: خدا را شکر میکنم و این قهرمانی را به تمام استقلالیهای ایران تقدیم میکنم. *دانلود گل جواد نکونام از روی نقطه پنالتی: روی تصویر کلیک کنید
|
![]() نویسنده : سارا
![]() |
|
|
آخرین عنوان های مطالب
|
